ذبيح الله صفا

1048

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

او و عبيد نقل كرده است ، بدينگونه : « حكايت كنند كه جهان خاتون نام ظريفه و مستعدّهء روزگار و جميلهء دهر و شهرهء شهر بوده و اشعار دلپذير دارد و از آن جمله اين مطلع قصيده اوراست : مصوّريست كه صورت ز آب مىسازد * ز ذرّه ذرّهء خاك آفتاب مىسازد و جهان خاتون را با خواجه عبيد مشاعره و مناظره است . . . و گويند كه خواجه امين الدّين كه در عهد شاه ابو اسحق وزير باقدرت و منزلت بوده جهان خاتون را بنكاح خود درآورد و خواجه عبيد در آن باب مىگويد : وزيرا « جهان » قحبه‌يى بىوفاست * ترا از چنين قحبه‌يى ننگ نيست ؟ . . . » « 1 » اين « خواجه امين الدّين » ، شوهر جهان خاتون ، كه دولتشاه او را وزير شاه شيخ ابو اسحق دانسته همان خواجه امين الدّين جهرمى است كه نديم شاه شيخ ابو اسحق بوده نه وزير او زيرا چنان كه مىدانيم وزير ابو اسحق « ركن الدين عميد الملك » پسر قاضى شمس الدين محمود صاين بود نه امين الدين جهرمى مذكور ، و دادن عنوان وزير به دو از باب منادمت شاه و طبعا دخالت در رتق و فتق پاره‌يى از امور مملكت بوده است . مطايبهء ديگرى از عبيد دربارهء جهان خاتون و زنانه بودن اشعارش در تذكرة الشعراء دولتشاه آمده است كه از نقل عين آن معذورم و مفهوم آن چنين است كه اگر غزلهاى « جهان » را روزى بهند برند روح خسرو با حسن دهلوى خواهد گفت كه اين سخن از شرم زن برآمده است ! اين اظهارنظر عبيد كه البته بالحن طيبت ادا شده ، درستست زيرا بيشتر غزلهاى جهان در ذكر احساسات عاشقانهء زنانهء اوست و حتى در چند غزل شاعر از مردى بىوفا گله كرده است . در بعضى از غزلهاى جهان از « سلطان بخت » نامى ياد مىشود و در بادى امر چنين به نظر مىرسد كه او معشوق جهان خاتونست يعنى لحن غزل چنانست كه خواننده را بچنين تصورى برمىانگيزاند . اين سلطان بخت در جوانى درگذشت و جهان خاتون را از فرقت

--> ( 1 ) - تذكرة الشعرا ، چاپ تهران ص 323 .